loading...

داستان کوتاه

داستان کوتاه,داستان کوتاه جالب,داستان کوتاه چارلی چاپلین,داستان های چپلین,داستان های زیبا از چارلی چاپلین,بهترین داستان های چارلی چاپلین,داستان کوتاه فوق العاده چارلی,داستان های چارلی چاپلین,داستان کوتاه زیبا از چارلی چاپلین,داستان کوتاه از چارلی,داستان کوتاه از چارلی چاپلین,چارلی چاپلین,

داستان کوتاه چارلی چاپلین و مادرش

مدیر بازدید : 167 یکشنبه 02 خرداد 1395 نظرات ()

#داستان کوتاه

حتما بخونید چند دقیقه بیش وقت نمیگیره فوق العادست

چارلی چاپلین :

وقتی بچه بودم کنار مادرم می‌خوابیدم و هرشب یک آرزو می‌کردم.

 

مثلاً آرزو می‌کردم برایم اسباب بازی بخرد؛ می‌گفت «می‌خرم به شرط اینکه بخوابی.» یا آرزو می‌کردم برم بزرگترین شهربازیِ دنیا؛ می‌گفت «می‌برمت به شرط اینکه بخوابی.» 

 

یک شب پرسیدم «اگر بزرگ بشوم به آرزوهایم می‌رسم؟» گفت «می‌رسی به شرط اینکه بخوابی.» 

 

هر شب با خوشحالی می‌خوابیدم. اِنقدر خوابیدم که بزرگ شدم و آرزوهایم کوچک شدند.

 

دیشب مادرمو خواب دیدم؛ 

پرسید «هنوز هم شب‌ها قبل از خواب به آرزوهایت فکر می‌کنی؟» گفتم «شب‌ها نمی‌خوابم.» گفت «مگر چه آرزویی داری؟» گفتم «تو اینجا باشی و هیچ آرزویی نداشته باشم.»

 

گفت «سعی خودم را می‌کنم به خوابت بیایم به شرط آنکه بخوابی.  

 

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 4984
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 13
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 43
  • آی پی دیروز : 85
  • بازدید امروز : 1,041
  • باردید دیروز : 2,913
  • گوگل امروز : 4
  • گوگل دیروز : 21
  • بازدید هفته : 6,934
  • بازدید ماه : 63,868
  • بازدید سال : 517,869
  • بازدید کلی : 3,037,117
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت