loading...

داستان کوتاه

داستان,داستان کوتاه,داستان کوتاه بهلو,داستان کوتاه جالب از بهلول,داستانک های بهلول,داستان های کوتاه بهلول,داستان های باحال از بهلول,داستانک مسجد,داستان کوتاه مسجد,داستان کوتاه مسجد خدا,داستان مذهبی,داستان کوتاه مذهبی,داستان کوتاه جدید,

داستان کوتاه بهلول

مدیر بازدید : 138 جمعه 28 خرداد 1395 نظرات ()

#داستانک 

 

می گویند: مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟گفتند: مسجد می سازیم.

 

گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا.

 

بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول» شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب کرد.

 

سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در مسجد نوشته شده است «مسجد بهلول». ناراحت شدند؛ بهلول را پیدا کردند و به باد کتک گرفتند که زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می کنی؟

 

بهلول گفت: مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟ فرضا مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام، خدا که اشتباه نمی کند

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 4984
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 9
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 42
  • آی پی دیروز : 130
  • بازدید امروز : 1,121
  • باردید دیروز : 7,491
  • گوگل امروز : 3
  • گوگل دیروز : 24
  • بازدید هفته : 1,121
  • بازدید ماه : 58,055
  • بازدید سال : 512,056
  • بازدید کلی : 3,031,304
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت