close
تبلیغات در اینترنت
داستان کوتاه 26
loading...

داستان کوتاه

#پیشنهاد میکنم بخونید.   پرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند!! ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید : بهت گفته باشم ، تو هیچی نمی شی ، هیچی مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت ، آب دهانش را قورت داد. خواست چیزی بگوید اما ، سرش را پایین انداخت و رفت برگه مجتبی ، دست به دست بین معلم ها می گشت اشک و خنده دبیران در هم آمیخته بود.   امتحان ریاضی ثلث اول :   سئوال : یک مثال برای مجموعه تهی نام ببرید؟ جواب : مجموعه آدم های خوشبخت فامیل ما.   سئوال : عضو خنثی در جمع کدام…

داستان کوتاه 26

مدیر بازدید : 60 شنبه 19 تير 1395 نظرات ()

#پیشنهاد میکنم بخونید.

 

پرونده اش را زیر بغلش گذاشتند و بیرونش کردند!!

ناظم با رنگ قرمز و چهره برافروخته فریاد کشید :

بهت گفته باشم ، تو هیچی نمی شی ، هیچی مجتبی نگاهی به همکلاسی هایش انداخت ، آب دهانش را قورت داد. خواست چیزی بگوید اما ، سرش را پایین انداخت و رفت برگه مجتبی ، دست به دست بین معلم ها می گشت اشک و خنده دبیران در هم آمیخته بود.

 

امتحان ریاضی ثلث اول :

 

سئوال : یک مثال برای مجموعه تهی نام ببرید؟

جواب : مجموعه آدم های خوشبخت فامیل ما.

 

سئوال : عضو خنثی در جمع کدام است ؟

جواب : حاج محمود آقا ، شوهر خاله ریحانه که بود و نبودش در جمع خانواده هیج تاثیری ندارد , و گره ای از کار هیچ کس باز نمی کند.

 

سئوال : خاصیت تعدی در رابطه ها چیست ؟

جواب : رابطه ای است که موجب پینه دست پدرم ، بیماری لاعلاج مادرم و گرسنگی همیشگی ماست.

 

معلم ریاضی اشکش را با گوشه برگه مجتبی پاک کرد و ادامه داد

 

سئوال : نامساوی را تعریف کنید؟

جواب : نامساوی یعنی ، یعنی ، رابطه ما با آنها ، از مابهتران ، اصلا نامساوی که تعریف و تمجید ندارد ، الهی که نباشد.

 

سئوال : خاصیت بخش پذیری چیست ؟

جواب : همان خاصیت پول داری است آقا ،که اگر داشته باشی در بخش بیمارستان پذیرش می شوی و گرنه مثل خاله سارا بعد از جواب کردن بیمارستان تو راه خانه فوت می کنی.

 

سئوال : کوتاه ترین فاصله بین دو نقطه چه خطی است ؟

جواب : خط فقر ، که تولد لیلا ، خواهرم را ، سریعا به مرگش متصل کرد.

 

برگه در این نقطه کمی خیس بود و غیر خوانا ، که شاید اثر قطره اشک مجتبی بود. معلم ریاضی ، ادامه نداد برگه را تا کرد ، بوسید و در جیبش گذاشت.

 

مجتبی دم در حیاط مدرسه رسیده بود ، برگشت با صدای لرزانش فریاد زد 

آقا اجازه : گفتید هیچی نمی شیم ؟ هیچی ؟

بعد عقب عقب رفت ، در حیاط را بوسید و پشت در گم شد.

 

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 4743
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 18
  • آی پی امروز : 62
  • آی پی دیروز : 66
  • بازدید امروز : 5,125
  • باردید دیروز : 7,930
  • گوگل امروز : 3
  • گوگل دیروز : 3
  • بازدید هفته : 13,055
  • بازدید ماه : 98,839
  • بازدید سال : 393,004
  • بازدید کلی : 1,129,993
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت