loading...

داستان کوتاه

تا نظر بر رخ زیبای توافتاد ، چه ها شد آخر یک نظر جمله تن وجان ، به فدا شد آخر یار آمد به برم دوش به صد عشوه وناز شُکر ، کاین حاجت من ، نیک روا شد آخر دوش

داستانک ۲۷۴

مدیر بازدید : 10 چهارشنبه 09 آبان 1397 نظرات ()
تا نظر بر رخ زیبای توافتاد ، چه ها شد آخر یک نظر جمله تن وجان ، به فدا شد آخر یار آمد به برم دوش به صد عشوه وناز شُکر ، کاین حاجت من ، نیک روا شد آخر دوش شمع گفت به پروانه بس است شیدایی چون دمد صبح بباید ، که جدا شد آخر گفت پروانه به شمع ، کای صنم شب افروز نکن اندیشه که این قرعه به ما شد آخر پیرفرزانه چه خوش گفت که این آب بقا ندهند آنکه ، کزاین باده سوا شد آخر شب که از چهره فکندی زپس پرده نقاب ماه در بهت چنین چهره نما شد آخر غم هجران تورا دوش که با خود بردم همه در بوی خوش باد صبا شد آخر گفت مهدی سخن از عشق چه سخت است ، حکایت دارد در نظر راحت جان بود ، دوا بود ، بلا شد آخر #سید_مهدی_حسنی پاییز1397 #شعر
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 4743
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 5
  • تعداد اعضا : 18
  • آی پی امروز : 26
  • آی پی دیروز : 45
  • بازدید امروز : 608
  • باردید دیروز : 940
  • گوگل امروز : 3
  • گوگل دیروز : 9
  • بازدید هفته : 5,241
  • بازدید ماه : 71,116
  • بازدید سال : 239,675
  • بازدید کلی : 976,664
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت