close
تبلیغات در اینترنت
داستان کوتاه ۲۹۸
loading...

داستان کوتاه

زاهدی کیسه ای گندم نزد آسیابان برد. آسیابان گندم او را در کنار سایر کیسه ها گذاشت تا به نوبت آرد کند. زاهد گفت: «اگر گندم مرا زودتر آرد نکنی دعا می کنم خرت سن

داستان کوتاه ۲۹۸

مدیر بازدید : 40 دوشنبه 14 آبان 1397 نظرات ()
زاهدی کیسه ای گندم نزد آسیابان برد. آسیابان گندم او را در کنار سایر کیسه ها گذاشت تا به نوبت آرد کند. زاهد گفت: «اگر گندم مرا زودتر آرد نکنی دعا می کنم خرت سنگ بشود». آسیابان گفت: «تو که چنین مستجاب الدعوه هستی دعا کن گندمت آرد بشود.» #دعا کن گندمت آرد شود
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 4743
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 7
  • تعداد اعضا : 20
  • آی پی امروز : 70
  • آی پی دیروز : 97
  • بازدید امروز : 750
  • باردید دیروز : 1,023
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 4
  • بازدید هفته : 750
  • بازدید ماه : 43,179
  • بازدید سال : 330,620
  • بازدید کلی : 1,539,615
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت