loading...

داستان کوتاه

مردم اینجاچقدرمهربانند دیدندکفش ندارم،برایم پاپوش دوختند.... دیدندسرمامیخورم سرم کلاه گذاشتند وچون برایم تنگ بود کلاه گشادتری. ودیدندهواگرم شد،پس کلاهم رابرداشتند....

داستانک ۳۶۷

مدیر بازدید : 44 یکشنبه 24 شهريور 1398 نظرات ()

مردم اینجاچقدرمهربانند دیدندکفش ندارم،برایم پاپوش دوختند....
دیدندسرمامیخورم سرم کلاه گذاشتند وچون برایم تنگ بود کلاه گشادتری.
ودیدندهواگرم شد،پس کلاهم رابرداشتند.... چون دیدندلباسم کهنه وپاره است به من وصله چسباندند.
چون ازرفتارم فهمیدندسوادندارم،محبت کردندحسابم رارسیدند.
خواستم دراین مهربانکده خانه بسازم،نانم رااجرکردند گفتندکلبه بساز.
روزگارجالبیست مرغمان تخم مرغ نمیگذارد ولی هرروزگاومان میزاید،.

 

 

#حسین_پناهی

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 4984
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 13
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 38
  • آی پی دیروز : 130
  • بازدید امروز : 884
  • باردید دیروز : 7,491
  • گوگل امروز : 3
  • گوگل دیروز : 24
  • بازدید هفته : 884
  • بازدید ماه : 57,818
  • بازدید سال : 511,819
  • بازدید کلی : 3,031,067
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت