loading...

داستان کوتاه

#ماهیگیر و تابه دو مرد در کنار درياچه ای مشغول ماهيگيری بودند. يکی با تجربه و ديگری ناشی. هر بار که مرد با تجربه يک ماهی بزرگ می گرفت، آن را در ظرفی يخی می انداخت تا ماهی تازه بماند، اما ديگری به محض گرفتن يک ماهی بزرگ، آنرا به دريا پرتاب می کرد.

داستان کوتاه 410

مدیر بازدید : 86 پنجشنبه 04 مهر 1398 نظرات ()

دو مرد در کنار درياچه ای مشغول ماهيگيری بودند. يکی با تجربه و ديگری ناشی.

هر بار که مرد با تجربه يک ماهی بزرگ می گرفت، آن را در ظرفی يخی می انداخت تا ماهی تازه بماند، اما ديگری به محض گرفتن يک ماهی بزرگ، آنرا به دريا پرتاب می کرد.

ماهيگير با تجربه از اينکه می ديد آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد، بسيار متعجب بود. لذا پس از مدتی از او پرسيد:

چرا ماهی های به اين بزرگی را به دريا پرت می کنی؟

مرد جواب داد: آخر تابه من کوچک است!

--------------------------------------------------------------------------------------------

نتیجه اخلاقی:   گاهی ما نيز همانند همان مرد، شانس های بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد، قبول نمی کنيم! چرا؟!

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 4984
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 94
  • آی پی دیروز : 157
  • بازدید امروز : 1,215
  • باردید دیروز : 941
  • گوگل امروز : 21
  • گوگل دیروز : 14
  • بازدید هفته : 6,938
  • بازدید ماه : 13,073
  • بازدید سال : 398,105
  • بازدید کلی : 2,917,353
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت