close
دانلود آهنگ جدید
داستان کوتاه 424
loading...

داستان کوتاه

روزی يك جراح قلب ماشينش رو برای تعمير به يك تعميرگاه برد. تعميركار درحاليكه زير ماشين مشغول كار بود، به دكتر گفت: ببين دُكی جون...

داستان کوتاه 424

مدیر بازدید : 55 جمعه 05 مهر 1398 نظرات ()

روزی يك جراح قلب ماشينش رو برای تعمير به يك تعميرگاه برد. تعميركار درحاليكه زير ماشين مشغول كار بود،

به دكتر گفت:
ببين دُكی جون! اين ماشين براي من حكم انسان رو داره، يعنی هر قسمتيش برای من مثل يه عضو بدن ميمونه،

مثلا موتورش قلبشه، چرخاش پاهاشه و ... منم مثل تو قلب اين ماشينو باز ميكنم و دوباره مثل روز اولش سرهم ميكنم. اين انصافه كه دستمزد تو 100 برابر من باشه؟

دكتر با لبخند گفت: هر وقت تونستی قلب رو مثل من وقتی داره كار ميكنه تعمير كنی، دستمزدت از منم بيشتر ميشه!

درباره داستان کوتاه ,
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟