loading...

داستان کوتاه

پسری باخونوادش دعواش شد و از خونه زد بیرون و رفت خونه یکی از دوستاش یک ماه موند. بعد از یک ماه دختری رو سرکوچه میبینه و بهش تیکه میندازه. یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود ؟ میگه نه!!...

داستان کوتاه 458

مدیر بازدید : 197 دوشنبه 08 مهر 1398 نظرات ()

پسری باخونوادش دعواش شد و از خونه زد بیرون و رفت خونه یکی از دوستاش یک ماه موند. بعد از یک

ماه دختری رو سرکوچه میبینه و بهش تیکه میندازه. یکی از دوستاش میگه میدونی این کی بود ؟

میگه نه!! میگه این خواهر همون رفیقت بود که تو یه ماه خونشون بودی.

عذاب وجدان میگیره میره خونه رفیقش. رفیقش داشته مشروب میخورده. به رفیقیش میگه ببخشید من

سر کوچه به دختری تیکه انداختم ولی نمی دونستم خواهرتو بود!

دوستش پیکشو میبره بالا میگه به سلامتی رفیقی که یه ماه خونمون خورد و خوابید ولی خواهرمو

نشناخت....

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 5000
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 7
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 342
  • آی پی دیروز : 402
  • بازدید امروز : 3,347
  • باردید دیروز : 2,303
  • گوگل امروز : 21
  • گوگل دیروز : 22
  • بازدید هفته : 5,650
  • بازدید ماه : 43,680
  • بازدید سال : 502,452
  • بازدید کلی : 3,768,164
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت