loading...

داستان کوتاه

در عصر حکومت حضرت علی علیه السلام در حالی که مردم در مسجد کوفه جمع بودند ، نا آگاه ، ماموران متهمی را که دستش آلوده به خون بود و خنجری در دست داشت ، وارد مسجد کردند و به دنبال آن ، گروهی جنازه ای را آوردند و هر لحظه هم بر جمعیت افزوده می شد و همه ، تقاضای قصاص داشتند . متهم بیچاره که خود را دست بسته در چنگال عدالت می دید ،

داستان کوتاه 552

مدیر بازدید : 51 سه شنبه 30 مهر 1398 نظرات ()

#نجات قصاب بی گناه در پای دار

 

 

در عصر حکومت حضرت علی علیه السلام در حالی که مردم در مسجد

کوفه جمع بودند ، نا آگاه ، ماموران متهمی را که دستش آلوده به خون بود و

خنجری در دست داشت ، وارد مسجد کردند و به دنبال آن ، گروهی جنازه ای

را آوردند و هر لحظه هم بر جمعیت افزوده می شد و همه ، تقاضای قصاص

داشتند . متهم بیچاره که خود را دست بسته در چنگال عدالت می دید ،

رنگ خود را باخته بود و از ترس ، چون برگ بید می لرزید .

وقتی مجلس آرامش یافت و امام علیه السلام در مسند قضا قرار گرفت ، یکی

از ماموران چنین گزارش کرد : ما این مرد را نزدیک این جسد خون آلود ،

در حالتی دستگیر کردیم که همین خنجر خون آلود را در دست داشت و این

پیکر بی جان ، هنوز در میان خاک و خون ، دست و پا می زد و جز این

مجرم ، کسی در نزدیکی آن صحنه نبود . از این رو ، ما به خود تردیدی راه

ندادیم که این مجرم دست بسته قاتل است .

امیر مومنان ، از متهم پرسیدند : ((آیا تو این مرد را کشته ای ؟)).

مرد بینوا گفت : آری ؛ و دیگر ، دم فرو بست و چیزی نگفت .

بدیهی است در چنین شرایطی که از یک طرف ، شواهد و قراین ، حکایت از قاتل بودن متهم دارد و از

همه بالاتر ، متهم ، خود اقرار و اعتراف به قاتل بودن کرده است ، احتمال تبرئه را بر وی مسدود می

سازد و از طرف دیگر ، ازدحام جمعیت و فریاد آنان که تقاضای قصاص داشتند ، از هرگونه تأمل تأخیر

صدور حکم ، جلوگیری می کرد . لذا امیر مومنان ، هیاهوی جمعیت را فرو نشاند اما تعیین و اجرای

حکم را به بعد از نماز موکول کرد و فرمودند تا متهم را به زندان ببرند .

در این میان که ماموران ، متهم را به طرف زندان می بردند ، مردی از میان جمعیت به طرف آنها

شتافت و با نگ بر آوردند که : لحظه ای در بردن زندا نی توقف کنید.

آن گاه به محضر امام علیه السلام آمد و فریاد زد : ای امیر مومنان ! من مرتکب جرم شده ام . من

قاتل هستم . این مرد قصاب بی گناه است .او مجرم نیست . او را آزاد کنید !.

مردم ،از این پیشامد ناگهانی ، بکه خوردند و همه در بهت و حیرت فرو رفتند.

حضرت ، آن مرد را به نزدیک خود خواند و از داستان جویا شد . مرد با کمال صراحت ، با لحنی آرام ،

مجددا اقرار کرد وگفت : آری من او را کشتم .

حضرت ، متهم اول را خواست و از سبب اعتراف کذب خود به قتل ، سوال کرد .

مرد گفت : من مردی قصابم . در خانه خود ، گوسفندی را ذبح کردم و کارد آلوده به خون گوسفندم در

دستم بود که ناگهان ،آوای حزین و جانکاهی را از خرابه ای شنیدم . با همان کاردی که در دست

داشتم ، با عجله شتافتم و وارد خرابه شدم که دیدم این مرد قاتل ، تا صدای پای مرا شنید ، فرار کرد

و من ، خویش را در کنار این کشته ای که روی شانه مردم است ، یافتم .

تا این منظره را دیدم ، سخت ترسیدم و بیرون دویدم که ناگهان ، در همین حال ، ماموران سر رسیدند

و مرا گرفتند و فریادزدند . مردم همه جمع شدند و با هیاهو مرا قاتل خواندند و چون مرا به محضر تو

آوردند ، قراین و نشانه ها بر اثبات من ، چنان مهیا بود که فرصت انکاری نیافتم . لذا به ناچار ، اقرار

کردم و کار خود را به خدای چاره ساز سپردم .

امیر مومنان ، آماده صدور حکم شد . در ابتدا به جانب بزرگان اصحاب که در مجلس حاضر بودند ،

نگریست و فرمودند ((به عقیده شما در این قضیه چه باید کرد؟)).

همه به اتفاق گفتند : مرد اولی که قصاب است ، باید رها شود و این دومی را به کیفر برسانید .

حضرت فرمودند : ((این حکم ، خلاف حق است)).

آن گاه به جانب فرزند بزرگ ترش حسن علیه السلام نگاه کرد و فرمود : ((رأی تو در این قضیه

چیست؟)).

حسن بن علی علیه السلام گفت : به عقیده من ، هردو را می باید آزاد کرد ؛ زیرا متهم اول که هیچ

گونه گناهی ندارد و آن مرد دیگر ، اگر چه انسانی را  کشته است ؛ ولی با اعتراف صریح خود ، انسان

دیگری را از مرگ نجات داده است و خداوند متعال می فرماید :

و من احیاها فکانما احیا الناس جمیعا

هر کسی که انسانی را زندگی ببخشد ، گویی همه مردم را زنده کرده است .

بنا براین ، رای من این است که باید هر دو را آزاد ساخت و خون بهای مقتول را از بیت المال پرداخت .

امیر مومنان از احتجاج و استنباط فرزند برومندش شادمان شد و دیدگان او را بوسید و خدای را در

برابر این موهبت ، سپاس گفت . سپس به دستور حضرت ، حکم حسن علیه السلام را اجرا کرد.

 

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 4984
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 51
  • آی پی دیروز : 81
  • بازدید امروز : 479
  • باردید دیروز : 1,237
  • گوگل امروز : 4
  • گوگل دیروز : 12
  • بازدید هفته : 4,162
  • بازدید ماه : 10,297
  • بازدید سال : 395,329
  • بازدید کلی : 2,914,577
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت