loading...

داستان کوتاه

روزی حضرت عیسی(ع) با عجله و شتاب به طرفت قله کوهی دوان بود . گوئی شیری خشمگین و گرسنه او را دنبال کرده است و یا کسی او را دنبال می کند . یکی از یاران حضرت خود

داستان کوتاه 567

مدیر بازدید : 104 چهارشنبه 01 آبان 1398 نظرات ()

#گریختن حضرت عیسی بر فراز کوه از دست احمقان 

 

 

 

روزی حضرت عیسی(ع) با عجله و شتاب به طرفت قله کوهی دوان بود . گوئی شیری خشمگین و

گرسنه او را دنبال کرده است و یا کسی او را دنبال می کند . یکی از یاران حضرت خود را به او رسانید

و گفت : ای پیامبر خدا ، از چه فرار می کنی ؟‌کسی که دنبال تو نیست .ولی حضرت عیسی هم چنان

با عجله می رفت که حتی جوا باو را نیز نداد . او دست بر دار نبود و هم چنان دنبال حضرت دوان بود و

می گفت : یا حضرت عیسی ،‌ترا به جدت قسم می دهم که مرا پاسخ بده .در راه برای رضای خدا یک

لحظه به ایست که من از گریختن تو دچار مشگلی هستم . از چه کسی این چنین می گریزی ؟‌نه

شیری و نه دشمنی دنبالت نیست و ترس و نگرانئی وجود ندارد . از چه کسی این چنین می گریزی ؟

حضرت پاسخ داد که برو ،‌من از احمق می گریزم و خود را از او می رهانم .تو مانع مشو . آن مرد گفت

: مگر تو آن مسیحا نیستی که کور و گر را شفا می دادی ؟‌حضرت پاسخ داد : چرا منم . آن مرد گفت :

تو مگر آن پیامبری نیستی که به امور غیب آشناست ؟‌حضرت پاسخ داد : چرا .گفت : مگر تو آن

عیسی نیستی که بر مرده ای افسون می خواند و او را زنده می کند ؟‌مگر تو آن عیسی نیستی که

از گل مرغ درست کرده و به پرواز در می آورد ؟‌حضرت گفت : چرا منم .او گفت : پس ای روح پاک ،‌از

چه می ترسی ؛ تو که هر چه می خواهی می کنی . حضرت پاسخ داد : به خداوند قسم ؛‌به خدائی

که دنیا برای او گریبان چاک می کند ؛‌آن اسم اعظم حق را که من بر کر و کور می خواندم و خوب می

شد ند و بر کوه بلند می خواندم ؛‌کوه می شکافت ؛‌آن اسم اعظمی را که بر مرده خواندم و او زنده

شد ؛‌آن اسم اعظم را صد ها باز بر احمق خواندم و او خوب نشد .سنگ خارا شد و احمق از آن خوی

خود بر نگشت .مرد پرسید که ای پیامبر خدا ؛ حکمت چیست ؟‌که آن جا اسم حق اثر می کند و این جا

اثر نمی کند .حضرت جواب داد که درد حماقت ؛ خشم و غضب خداوند است ولی کوری و کری مرض

است . مرض ،‌رنجی است که رحم بر می انگیزد و لی احمقی رنجی است که خشم بر می انگیزد .

آن چه را که داغ حماقت در آن می بینی ،‌آن مهری است که خداوتد کرده است و چاره ای ندارد .

نتیجه اینکه:

١- از احمق جماعت مثل حضرت عیسی باید گریخت .چرا که صحبت با احمق می تواند مایه دردسر

شود .

٢- اگر سرما جهان را پر کند ‌، خورشید را چه غم که خود منبع گرماست .گریختن حضرت عیسی (ع)

نه از ترس ، بلکه برای تعلیم خلق بوده است .

 

 

 

 

 

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 4984
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 94
  • آی پی دیروز : 157
  • بازدید امروز : 1,214
  • باردید دیروز : 941
  • گوگل امروز : 21
  • گوگل دیروز : 14
  • بازدید هفته : 6,937
  • بازدید ماه : 13,072
  • بازدید سال : 398,104
  • بازدید کلی : 2,917,352
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت