loading...

داستان کوتاه

#اما چه زیبا و محکم برگشت     ده ی خیمه را کنار زد ، نگاهی به سمت خیمه گاه حسین کرد ، صدای تبلِ لشگر نگاهش را جا به جا کرد ، لشگری جدیدآمده بود. این همه لشکر برای جنگ با 72 نفر!!؟؟ خدا

داستان کوتاه 535

مدیر بازدید : 213 یکشنبه 21 مهر 1398 نظرات (0)

 

#اما چه زیبا و محکم برگشت

 

ده ی خیمه را کنار زد ، نگاهی به سمت خیمه گاه حسین کرد ، صدای تبلِ لشگر نگاهش را جا به جا کرد

، لشگری جدیدآمده بود. این همه لشکر برای جنگ با 72 نفر!!؟؟

خدای من ، این جماعتی که من می بینم تا سر از بدن حسین جدا نکند آرام نمی گیرد ، این چه کار بود

من کردم ...

 

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 5000
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 220
  • آی پی دیروز : 479
  • بازدید امروز : 435
  • باردید دیروز : 860
  • گوگل امروز : 3
  • گوگل دیروز : 20
  • بازدید هفته : 435
  • بازدید ماه : 15,442
  • بازدید سال : 456,783
  • بازدید کلی : 4,326,243
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت