loading...

داستان کوتاه

#داستان گردنبند     ويكتوريا دختر زيبا و باهوش پنج ساله اي بود.يك روز كه همراه مادرش براي خريد به فروشگاه رفته بود، چشمش به يك گردن بند مرواريد بدلي افتاد كه قيمتش ??/? دلار بود، دلش بسي

داستان کوتاه 500

مدیر بازدید : 128 چهارشنبه 17 مهر 1398 نظرات (0)

 

#داستان گردنبند

 

ويكتوريا دختر زيبا و باهوش پنج ساله اي بود.

يك روز كه همراه مادرش براي خريد به فروشگاه رفته بود، چشمش به يك گردن بند

مرواريد بدلي افتاد كه قيمتش ??/? دلار بود، دلش بسيار آن گردن بند را مي

خواست. پس پيش مادرش رفت و از مادرش خواهش كرد كه آن گردن بند را برايش بخرد.



اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 5000
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 3
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 177
  • آی پی دیروز : 479
  • بازدید امروز : 225
  • باردید دیروز : 860
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 20
  • بازدید هفته : 225
  • بازدید ماه : 15,232
  • بازدید سال : 456,573
  • بازدید کلی : 4,326,033
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت