loading...

داستان کوتاه

داستان,داستانک,داستان کوتاه,راه بهشت,

داستان کوتاه 584

مدیر بازدید : 105 شنبه 04 آبان 1398 نظرات (0)

 

#راه بهشت

 

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد

و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت.

گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.

داستان کوتاه 541

مدیر بازدید : 137 یکشنبه 28 مهر 1398 نظرات (0)

 

#راه بهشت

 

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد

و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت.

گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.

پياده ‌روي درازي بود، تپه بلندي بود،

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 5000
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 5
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 194
  • آی پی دیروز : 479
  • بازدید امروز : 318
  • باردید دیروز : 860
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 20
  • بازدید هفته : 318
  • بازدید ماه : 15,325
  • بازدید سال : 456,666
  • بازدید کلی : 4,326,126
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت