loading...

داستان کوتاه

#شاهزاده ی خوشبخت     روزی روزگاری درزمان های بسیارقدیم درشهری دور در بالای تپه ای بلند مجسمه ای بود. لباس مجسمه از تکه های طلا بود و به جای چشمها ی آن دو دانه زمرد بزرگ کار گذاشته بودن

داستان کوتاه 596

مدیر بازدید : 174 یکشنبه 05 آبان 1398 نظرات (0)

 

#شاهزاده ی خوشبخت

 

روزی روزگاری درزمان های بسیارقدیم درشهری دور در بالای تپه ای بلند مجسمه ای بود. لباس

مجسمه از تکه های طلا بود و به جای چشمها ی آن دو دانه زمرد بزرگ کار گذاشته بودند روی دسته ی

شمشیرش هم یک یاقوت درشت می درخشید...

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 5000
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 5
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 194
  • آی پی دیروز : 479
  • بازدید امروز : 316
  • باردید دیروز : 860
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 20
  • بازدید هفته : 316
  • بازدید ماه : 15,323
  • بازدید سال : 456,664
  • بازدید کلی : 4,326,124
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت