loading...

داستان کوتاه

#شکر مهربانی       سالها پیش یک پیرزن عارف و وارسته شب هنگام به دهکده ای رسید هوا سرد بود و او سخت گرسنه. در خانه ای را زد و از آنها پناه خواست.با بیرحمی او را رد کردند. در خانه د

داستان کوتاه 530

مدیر بازدید : 209 یکشنبه 21 مهر 1398 نظرات (0)

 

#شکر مهربانی

 

سالها پیش یک پیرزن عارف و وارسته شب هنگام به دهکده ای رسید هوا سرد بود و او سخت گرسنه.

در خانه ای را زد و از آنها پناه خواست.

با بیرحمی او را رد کردند. در خانه دوم را زد و همینطور خانه سوم و چهارم و... هیچ دری به رویش باز

نشد. در تاریکی و سرما با دلی شکسته و رنجور و گرسنه از دهکده خارج شد و کنار جوب آبی زیر درخت

گیلاسی نشست.

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 5000
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 5
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 194
  • آی پی دیروز : 479
  • بازدید امروز : 315
  • باردید دیروز : 860
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 20
  • بازدید هفته : 315
  • بازدید ماه : 15,322
  • بازدید سال : 456,663
  • بازدید کلی : 4,326,123
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت