loading...

داستان کوتاه

#قاضی زیرک و عصای طلا   دو پیرمرد که یکی از آنها قدبلند و قوی هیکل و دیگری قدخمیده و ناتوان بود و بر عصای خود تکیه داده بود، نزد قاضی به شکایت از یکدیگر آمدند.اولی گفت:به مقدار 10 ق

داستان کوتاه 510

مدیر بازدید : 108 پنجشنبه 18 مهر 1398 نظرات (0)

 

#قاضی زیرک و عصای طلا

 

دو پیرمرد که یکی از آنها قدبلند و قوی هیکل و دیگری قدخمیده و ناتوان بود و بر عصای خود تکیه داده

بود، نزد قاضی به شکایت از یکدیگر آمدند.

اولی گفت:

به مقدار 10 قطعه طلا به این شخص قرض دادم تا در وقت امکان به من برگرداند و اکنون توانایی ادا

کردن بدهکاریش را دارد ولی...

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 5000
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 5
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 183
  • آی پی دیروز : 479
  • بازدید امروز : 247
  • باردید دیروز : 860
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 20
  • بازدید هفته : 247
  • بازدید ماه : 15,254
  • بازدید سال : 456,595
  • بازدید کلی : 4,326,055
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت