loading...

داستان کوتاه

#مراسم تدفین سایه ها       سنگي كه بالاي سر قبر مرده بود، سايه‌‌اش به اندازه قد يك آدم دومتري شده بود. انگار پشت آفتاب گذاشته اند؛ به سرعت برق، در مي‌رفت و سايه هم

داستان کوتاه 568

مدیر بازدید : 145 چهارشنبه 01 آبان 1398 نظرات (0)

#مراسم تدفین سایه ها

 

سنگي كه بالاي سر قبر مرده بود، سايه‌‌اش به اندازه قد يك آدم دومتري شده بود. انگار پشت آفتاب

گذاشته اند؛ به سرعت برق، در مي‌رفت و سايه هم لحظه به لحظه، درازترمي‌شد.

پيرمرد نشسته بود كنار سنگ قبرسايه‌اش و براي آمرزش روحش كه همين امروز با دست‌هاي خودش

توي قبر گذاشته بود دعا مي‌خواند...

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 5000
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 186
  • آی پی دیروز : 479
  • بازدید امروز : 267
  • باردید دیروز : 860
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 20
  • بازدید هفته : 267
  • بازدید ماه : 15,274
  • بازدید سال : 456,615
  • بازدید کلی : 4,326,075
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت