loading...

داستان کوتاه

#پیرمردی تنها     پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد

داستان کوتاه 569

مدیر بازدید : 159 چهارشنبه 01 آبان 1398 نظرات (0)

 

#پیرمردی تنها

 

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این

کار خیلی سختی بود .تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود پیرمرد نامه ای برای

پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد...

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 5000
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 6
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 206
  • آی پی دیروز : 479
  • بازدید امروز : 376
  • باردید دیروز : 860
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 20
  • بازدید هفته : 376
  • بازدید ماه : 15,383
  • بازدید سال : 456,724
  • بازدید کلی : 4,326,184
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت