loading...

داستان کوتاه

#پیرمرد و دختر جوان     پيرمردي با هزاران كلك دختري را از خانواده اي خواستگاري و او را به زني گرفت. دخترك مغموم و پريشان و پيرمرد خوشحال و شادمان. پيرمرد روزها و شبهاي دراز در كنار آن د

داستان کوتاه 553

مدیر بازدید : 146 سه شنبه 30 مهر 1398 نظرات (0)

 

#پیرمرد و دختر جوان

 

پيرمردي با هزاران كلك دختري را از خانواده اي خواستگاري و او را به زني گرفت.

دخترك مغموم و پريشان و پيرمرد خوشحال و شادمان.

پيرمرد روزها و شبهاي دراز در كنار آن دختر مي نشست و سخنان بذله و لطيفه براي دختر مي گفت تا

بلكه دل دختر نر م گرديده و عشقش در دل او جاي گيرد...

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 5000
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 5
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 183
  • آی پی دیروز : 479
  • بازدید امروز : 248
  • باردید دیروز : 860
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 20
  • بازدید هفته : 248
  • بازدید ماه : 15,255
  • بازدید سال : 456,596
  • بازدید کلی : 4,326,056
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت