loading...

داستان کوتاه

#چند می فروشی   مرد کشاورزي يک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چيزي شکايت ميکرد. تنها زمان   آسايش مرد زماني بود که با قاطر پيرش در مزرعه شخم ميزد. يک روز، وقت

داستان کوتاه478

مدیر بازدید : 179 پنجشنبه 11 مهر 1398 نظرات (0)
 
 


مرد کشاورزي يک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چيزي شکايت ميکرد. تنها زمان 
 
آسايش مرد زماني بود که با قاطر پيرش در مزرعه شخم ميزد.
 
يک روز، وقتي که همسرش برايش ناهار آورد...

 

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 5000
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 204
  • آی پی دیروز : 479
  • بازدید امروز : 371
  • باردید دیروز : 860
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 20
  • بازدید هفته : 371
  • بازدید ماه : 15,378
  • بازدید سال : 456,719
  • بازدید کلی : 4,326,179
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت