loading...

داستان کوتاه

#کوچولوی ناقلا     روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت. کودکی

داستان کوتاه 592

مدیر بازدید : 124 یکشنبه 05 آبان 1398 نظرات (0)

 

#کوچولوی ناقلا

 

روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور

شد با منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین، شماره منزل او را گرفت.

کودکی به تلفن جواب داد و نجوا کنان گفت: «سلام» رییس پرسید: «بابا خونس؟» صدای کوچک

نجواکنان گفت: «بله»

ـ می توانم با او صحبت کنم؟

کودکی خیلی آهسته گفت...

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 5000
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 6
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 206
  • آی پی دیروز : 479
  • بازدید امروز : 380
  • باردید دیروز : 860
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 20
  • بازدید هفته : 380
  • بازدید ماه : 15,387
  • بازدید سال : 456,728
  • بازدید کلی : 4,326,188
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت