loading...

داستان کوتاه

#قهرمان های ادم های کوچک     نادانی رو به خردمندی کرد و گفت فلان شخص ، ثروتمندترین مرد شهر است . باید از او آموخت و گرامیش داشت . خردمند خندید و گفت فلانی کیسه اش را از پول انباش

داستان کوتاه 572

مدیر بازدید : 121 پنجشنبه 02 آبان 1398 نظرات (0)

 

#قهرمان های ادم های کوچک

 

نادانی رو به خردمندی کرد و گفت فلان شخص ، ثروتمندترین مرد شهر است . باید از او آموخت و

گرامیش داشت .

خردمند خندید و گفت فلانی کیسه اش را از پول انباشته آنگاه تو اینجا با جیب خالی بر او می بالی و از

من می خواهی همچون تو باشم ؟!

نادان گفت خوب گرامیش مدار ، بزودی از گرسنگی خواهی مرد .



اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 5000
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 220
  • آی پی دیروز : 479
  • بازدید امروز : 434
  • باردید دیروز : 860
  • گوگل امروز : 3
  • گوگل دیروز : 20
  • بازدید هفته : 434
  • بازدید ماه : 15,441
  • بازدید سال : 456,782
  • بازدید کلی : 4,326,242
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت