loading...

داستان کوتاه

#یکی از بستگان خدا   شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم&z

داستان کوتاه 511

مدیر بازدید : 143 پنجشنبه 18 مهر 1398 نظرات (0)

 

#یکی از بستگان خدا

 

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.

پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد

تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد،..

اطلاعات کاربری
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    به نظر شما محتوای وبلاگ چطور بود؟



    آمار سایت
  • کل مطالب : 5000
  • کل نظرات : 164
  • افراد آنلاین : 4
  • تعداد اعضا : 44
  • آی پی امروز : 192
  • آی پی دیروز : 479
  • بازدید امروز : 302
  • باردید دیروز : 860
  • گوگل امروز : 2
  • گوگل دیروز : 20
  • بازدید هفته : 302
  • بازدید ماه : 15,309
  • بازدید سال : 456,650
  • بازدید کلی : 4,326,110
  • کدهای اختصاصی

    جاوا اسكریپت